عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
54
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
كردن هم با تو [ 1 ] روا نباشد ، تو پسر شاه گشتاسپى ، و از دودهء كيانى ! اما با تو بيايم و عيب خويش پيش شاه بگويم ، اگر عفو كند خداوند است . و اگر فرمان ديگر فرمايد فرمان او راست . اسفنديار گفت : البته كه من بدين رضا ندهم ، الا حرب كنيم ، تا فيروزى كرا باشد و هر چند پوزش كرد ، فرمان نبرد . تا ديگر روز حرب كردند و رستم را خسته كرد ، و همچنان مجروح و رنجور باز گشت . و ديگر روز ( رستم دست از جان خويش برداشته بود بيامد و حرب كردند . پس رستم [ 2 ] تيرى بزد اندر چشم اسفنديار ، و بمغزش رسيد ، در وقت سپرى شد . و رستم بازگشت . پس اسفنديار وصيت كرد ، و رستم جامه بدريد و خاك بر سر كرد و گفت . اى شاهزاده ! دانى كه مرا جرمى نبود ، اما تو فرمان نبردى ! و من از بهر جان خويش بكوشيدم تا چنين [ 3 ] افتاد . اسفنديار گفت : اين آسمانى نوشته بود ، [ 4 ] اكنون بايد كه بهمن را پسر [ 5 ] مرا ببرى و بپرورى ! او چنان كرد . و چون خبر به گشتاسپ رسيد ، از تخت فرود آمد ، و بر زمين نشست و بسيار بگريست . و چون يك چندى بر آمد ، بخت النصر را به بيت المقدس فرستاد ، تا آن ولايت بگرفت ، و جهودان را قهر كرد ، و بسيارى از ايشان بكشت ، و قند ز بلخ اسفنديار بنا افگند [ 6 ] و چون به آخر عهد رسيد ، بهمن بن اسفنديار را از سيستان باز آورد ، و ولى عهد خويش كرد » و گشتاسپ [ 17 ] بمرد . بهمن بن اسفنديار بن گشتاسپ او را اردشير دراز باز و خواندندى ، و بهترين ملكان عجم او بود ، و به كين خواستن
--> [ ( 1 - ) ] ب : با تو هم روا [ ( 2 - ) ] ب : حمبل بين قوسين ندارد . [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه : و نا چنين [ ( 4 - ) ] ب : اين نوشتهء آسمانى بود . [ ( 5 - ) ] ب و اصل : پسرى [ ( 6 - ) ] ب : و قندز بلخ اسفنديار بنا كرد ، و شهر سرسته ( كذا ) گشتاسپ بنا افگند .